تبليغاتX
هیئت عاشقان سید الشهداء

 

 

تا تو هستی قبله کاشانه ام

کعبه میگردد بدور خانه ام

ای به نخل آرزویم شاخ و برگ

 در میان دود و آتش دیدمت

با چهل تن در کشاکش دیدمت

 زدستم میرود یارم........

گره افتاده بر کارم

بدل شور و نوا دارم

مرو مادر!! مرومادر!!

تمام هستی زینب

ببین جانم شده بر لب

نوا دارم چنین هر شب

مرو مادر!! مرومادر!!

الا ای بانوی خانه

ز جا برخیز مستانه

بزن بر موی من شانه

مرو مادر!! مرومادر!!

گل بشکسته بال من

ترحم کن بر حال من مرو ماه هلال من

مرو مادر!! مرومادر!!

غمین و زار و افسرده

مرو ای یاس پژمرده

مرو یار کتک خورده

مرو مادر!! مرومادر!!

مدینه محشر کبراست

فغان و آه و واویلاست

از امشب کربلا غوغاست

امان از این دل حیدر

مرو مادر!! مرومادر!!

مرو  ای از همه خسته

مرو اتی بار سفر بسته

مرو ای سینه شکسته

مرو ای زهره زهرا

مرو ای بی کس و تنها

مرو مادر!! مرومادر!!

من اینجا ماندم و غمها

که روزی روز عاشورا

چنین دارد دلم سودا

بیا مادر بیا مادر!!

حسینت بی کس وتشنه

به زیر نیزه و دشنه

سر از پیکر جدا گشته

بیا مادر بیا مادر!!

من و طفلان بیچاره

میان دشت آواره

همه بی گوش و گوش واره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 0:49  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء  | 

 

یه جا درباره رتبه خوندم  یه جا یکی نوشته بود رتبه مجاز!!

میگم خیلی ضایع هست که رتبه آدم بیشتر 313 باشه !نه؟ چه خوبه وقتی کار نامه رو میدن به آدم یا آدم روز قبلش تو سایت کار درستا اسمش رو سرچ میکنه اینطوری نوشته بشه:

  اسم   :   بنده خدا

 نام پدر: بازم بنده خدا

(( اسم پدره بازم بنده خدا نیست اسمش بنده خداست!)

سال تولد :

همون روزی که چشش رو درویش کرد و زبونش رو قفل زد وگوشش رو کر و حسش رو بی حس!!(یکی از حسا جا موند ....ببینم آره همون همون حس چشایی رو جا انداختم  ؛ پس حس چشایش رو از کار انداخت (یه چیزی تو همین مایه ها)

تعداد شرکت کنندگان امسال:11000000000

(امیدوارم تعداد صفرهای 11میلیارد آدم رو درست نوشته باشم و حس بشر دوستی و مبارزه با تروریسم جناب بوش گل نکنه که چرا یه صفر زیاد نوشتی یا کم زدی.....))

آخرین رتبه قبولی: 313و ایضا همون 313

رتبه داوطلب :کمتر از 313و ایضا همون 313

(از یک تا 313 مختارید عدد بگذارید برای فرد قبول!1>N>313(( یه توضیح بدم اینکه اولا این بار انگلیسی عدد زدم چون جور در نمی ومد که فارسی بنویسم و شاید حکمتش هم همین باشه برادران انگلوساکسون و ژرمنی و اسلاو وآمریکای لاتین و ژاپنی و چینی و ایضا هندو هم تو این امتحان شرکت فرمودنداین یکی اما چرا یک بزرگتر است از‌ Nو Nبزرگتر از 313 که میشود نتیجه گرفت یک بزرگتر است از 313!! خب جواب ساده است چون این امتحان عقلی و منطقی نداره  پشتش  همش عشقه یعنی هر چی عاشق تر باشی رتبه  شما (شما به معنی یک شخص) کمتر وکمتر میشه تا جایی که میشی یک و وقتی دیگه در معشوق حل شدی میشی صفر اونوقت اصلا وجود نداری که بهت کارنامه بدن ! تازه جنابان امتحان گیرنده هم نمیدونن شما بودید یا نه چون پیش معشوق عند ربهم یرزقون هستی .اونا هم که دستشون یا به عبارتی بالشون نمیرسه به جای شما......

البته ببخشید از کلمه عشق استفاده کردم این کلمه رو الانی خود سانسوری میکنم  پس دوستان (منظورم شما نبودید عزیزانی که نخواسته میان و میخونن نوشته رو مد نظر دارم!!)بجای کلمه اولی بذارن آتش دومی رو بذارن آتش گیرنده سومی رو بذارن آتش دهنده .........))

وضعیت قبولی : مجاز 

( مجاز رو تو نوشته تون با سرخ نوشته بودید  یاد خون شهید افتادم  علامت مجاز بودن تو این امتحان  سرخی خون است) میگن خون تا تو رگه سیاه یا آبیه یا سبزه (مثل کلروفیل گیاهان) اما میزنه بیرون از بدن  سرخ میشه  چرا ؟ چون از صاحبش خجالت میکشه که خوب جایی و مکانی ریخته یا نه !! این واسه شهیدا بیشتر اتفاق می افته چون با خونشون گناهانشون رو هم به زمین میرزه !! پس خجالت خونه بیشتر در نتیجه سرختره (راستی شهید که گناه نمیکنه !! پس حکمتش چیه من نمیدونم و یا شاید میدونم و خودم رو به نفهمی میزنم!! تو دلت بگو نه که نیستی !)

داوطلبان مجاز و غیر مجاز به موارد زیر توجه کنند:

1)   افراد  مجاز  چند برابر ظرفیت نیستند پس دلتون صابون نزنید که اگه یکی افتاد و شهید شد ما میریم جاش این بند بیشتر در باره داوطلب شماره 314 است . ( الان به خودش میگه میمردی و اون تست رو شانسی بین دو گزینه  نمیزدی ..آره دیگه میگن شان واجب و مستحب و حرام و مکروه و مباح رو بجا بیارین واسه همین موقع هاست نا سلامتی که از خودشون  حرف در نیوردن!!)

2)   نفرات غیر مجاز برن کپه مرگشون رو بذارن یه موقع نیاین اعتراض که ورقه ما رو دوباره تصحیح کن که اگه کردن لوح محفوظ رو که از جنس DVDتحت لیسانس بلو رایت BlueRaitکشورهای صنعتی خوصوصا ژاپنه و حداقل صد تا فیلم بلند تو هرکدمشون جا میگیره رو خدمتشون عرضه میداریم (البته چون علم زود پیشرفت میکنه شاید همین لیسانس بلو رایت هم الانی کهنه و به درد نخور شده باشه !!الله اعلم.)

3)   در صورت مفقود شدن  یکی از 313 نفر (بالا شهادت رو عرض کردیم در این بند منظور مفقود الاثر جانباز آزاده و سایر موارد است!!)دیگر جایگزین نخواهد شد دلتون رو باز صابون نزنید چون ما خودمون حافظ ایشانیم .مگر حوصله داریم بازم صدها سال دیگر وایسم که یارو یانکیه هی شاخ و شونه بکشه! ( این ادبیادت مال بنده است و خودم به کارنامه اضافه کردم دوستان غیر مجاز ببخشند ..آقایون و خانمای غیر مجاز تو وادی دیگه سیر می کنند که بخوانن حال گیری کنن!!))

4)   اما داوطلبان مجاز دمتون گرم خصوصا اون شماره 313 که دیگه خدایی شد مجاز شد چون اصلا 313نفر میخواستیم ایشون هم مجاز شدن!!یه چیزی بهتون بگیم خیال نکنید الان افتادید تو جیب راست خدا و درختان بلند جوی های روان از عسل و شیر دیگه و شراب طهور و چه چه بلبل و رقص پروانه دختران و پسران  خوش سیما و پلی استیشن 1و2و3و ایضا شماره های بالاتر(نه اینکه عشق خود من همین پلی استیشن هست بخدا گفتم اگه یه موقع  ما رو راه دادن اونجا که لیاقتش رو نداریم یه جوری یه پلی استیشن بهمون حال بده نوکرش هم هستیم (رو که نیست سنگ پای قزوین) ).......

رتبه بنده بد خدا :X  ( این علامت ضربد نیست همون حرف xانگلیسی خودمون! به معنای مجهول است البته اگر yبگذارید شاید شکل نمودار عوض شه ولی همونه باز(چی میگم !!)

 وضعیت قبولی : نامعلوم هنوز که آخر سال نشده شده؟

(شاید شده باشه و ما رو خبر نکرده باشن ...خاک تو سر من که نمیدونم رتبه ام چنده؟!بی چاره پاشو یه نماز شب بخون حد اقل رتبت زیر 7صفر داشته باشه !!ای کاش  رنگ نوشته اش   قرمز شه اونم جگری  و اونشم جگری که جریز ولق کنه تو عشق  ببخشید !! تو آتش )

انشاءالله هر کی این نامه رو خوند جزء 100000000 نفراول شه  اگه اون رو پست ایمیل زد واسه دیگران جزء 500000نفر اول شه (من که بخیل نیستم هی صفر میزارم!!)اگه خوب درس خوند و عمل کرد جزء1000نفر شه اگه همه این کا را رو کرد و ازجامدیت به حیوانیت و از اونجا به  آدمیت و بعد به انسانیت رسید جزء عاشقان (ببخشید)آتشگرفتگان شد جزء 313 تن شه بعدشم اگه آتیشش (همون کلمه) تند بود خاکستر شه و رتبش 0 شه ( این صفر انگلیسی خیلی با حاله یه دایره خالی اما (0)صفر ما یه نقطه تو پره من که دوست دارم یه صفر تو پر شم تا یه تخم مرغ تو خالی پس دعا رو عوضش کنم!)) اگه آتیشش (همون کلمه) تند بود خاکستر شه و رتبش صفر فارسی خودمون  شه و فنا شده در آتش دهنده .....

اگر فنا شده پس اون نقطه چیه؟

 راست میگی بهتر بگم خدایا من رو در خودت فنا کن تا بشم یه چیز داخل این پرانتز(  ) هیچی هیچی !

 نه هیچی هیچی هم ازم نمونه  .اون دوتا پرانتز هم نمونه!! http://abd.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 3:30  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء  | 

در تفسير آيه 37 سوره بقره: ( فتلقي آدم من ربه كلمات قتاب عليه انه هو التواب الرحيم)

آمده است كه وقتي حضرت آدم (ع) از بهشت رانده شد و به شدت نگران و مضطرب اين خروجش از

 بهشت بود جبرئيل بر او نازل شد و كلماتي را كه موجب قبول توبه او از جانب خدا خواهد شد را به او

القا كرد و آن كلمات عبارت بودند از نام مقدس پنج تن آل عبا كه پس از القا جبرئيل حضرت آدم (ع)

 شروع به سوگند دادن خدا به حق اين اسما كرد و چون به نام حسين (ع) رسيد نا خودآگاه تحولي در

 قلبش احساس كرد كه بر اثر آن اشك ازچشمانش جاري شد.گفت:اي جبرئيل اين چه سري است كه با بر

 زبان بردن نام حسين(ع) اين تحول درمن ايجاد شد؟

جبرئيل گفت:حسين (ع) فرزند پيامبر آخرالزمان است كه به مصائب بزرگي مبتلا خواهد شد.

حضرت آدم (ع) پرسيد اي جبرئيل از مصائبش برايم بگو.جبرئيل عرضه داشت:

حسين (ع) در حالي كه تشنه و بي كس و تنها مي باشد كشته خواهد شد و در اين هنگام هيچ يار و

 مددكاري نخواهد داشت اي آدم او در حالي كشته مي شود كه از تشنگي نور چشمش چنان كم ميشود كه

 ديگر آسمان و زمين را نمي بيند در حاليكه او فرياد از عطش بر مي آورد هيچ كس او را جواب نمي گويد

 و در اين هنگام با شمشير سرش را از قفا جدا مي كنند و سرهايشان را به نيزه خواهند كرد و در شهره

ا خواهند گرداند و بدانكه اي آدم تمام اين حوادث در علم خداوند موجود است.

پس ازبيان اين جملات توسط جبرئيل حضرت آدم(ع) مثل مادران فرزند ازدست داده بر مصائب امام

 حسين(ع) گريه مي كرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 19:23  توسط سعیده  | 

سلام

وقتی خبر را شنيدم کمی طول کشيد تا مغزم دقيقا ان را تجزيه تحليل کند...

افراد مختلف ما جرا را به صورت های گوناگونی تعريف می کردند اما...اما هيچ کدام در

اصل ماجرا تغييری ايجاد نمی کند...ديگر (محمود سرگزی)در مسجد علی(عليه

السلام)نماز نخواهد خواند چون مغزش را در حالی که هم دستهايش را بسته بودند

هم پاهايش را و هم چشم هايش را مظلومانه به گلوله بسته اند...ديگر محسن به

باشگاه خبر نگاران جوان نخواهد امد تا خبر های مرا او تنظيم کند و دعوا های خبری ا

و را من انجام بدهم...چون او هم با محمود بود...حتی حميد هم نخواهد امد......هيچ

کدام...هيچ کدام نخواهند امد ...

ياد ان بزرگ مرد بخير که گفت:(بکشيد مارا...ملت ما زنده تر خواهد شد)

برای شادی شهدای مظلومی که نا جوانمردانه در جادهء زابل به زاهدان شهيد شدند يک فا تحه بخوانيد و برای سلامتی حاج حسن نوری(فرماندار استان) که اکنون با بيش از ۷ گلوله در بدنش در کما است يک (امن يجيب)

يا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 21:10  توسط حسن عباسی  | 

 

قال رسول الله(ص):

 

إنَّ لِقَتل الحُسَین حَرارَه فی قُلُوب المُومِنینَ لا تَبرُدُ اَبَداً

 

همانا از شهادت حسین(ع) حرارتی در دلهای مومنین است که هرگز به سردی نمی گراید.

 

مستدرک الوسائل، ج1، ص218.

 

 

مطلب این پُست را به مناسبت نزدیک شدن به سال جدید و مصادف شدن آن با اربعین حسینی(ع) می نویسم.

در کوشه و کنار بسیار دیده می شود که پیشاپیش مردم به یکدیگر تبریک و تهنیت عید نوروز و سال نو می گویند و خود را برای سور و سات و مهمانی و برگزاری عید نوروز آماده می کنند. روی سخنم با ایشان است.

 

وای بر ما ملت آخرالزمان.

مگر نه اینکه اربعین سید و سالار شهیدان عالم مصادف به حلول سال نو شده است و مگر نه اینکه آسمان و زمین و هرچه در آن است، عزادار و سوگوار خون خدا هستند. مگر نه اینکه حضرت صاحب الزمان(عج) در عزای حسین(ع) خون گریه می کنند و قالبشان شکسته و محزون است.

نکند با تبریک و تهنیت و شادی و سرور، قلب امام زمانمان(عج) را از خود آزرده کنیم. وای بر ... .

مگر در زیارت عاشورا نمی خوانیم که : انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه.

من تا روز قیامت سلم و صلح هستم با کسی که با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هرکه با شما در جنگ است. اینگونه دوستی خود را نشان بدهیم؟ هاشا و کلا.

این یک امتحان الهی است. مگر در تمام طول عمرمان چندین بار این حادثه(تقارن اربعین با نوروز) تکرار می شود؟

حضرت امام صادق(ع) فرمودند: برای ما زینت باشید .... آیا اینگونه؟

آیا ما با از دست دادن عزیزانمان(خدای ناکرده)، تا مدتها عزادار نیستیم و یا عید می گیریم و شادی می کینم؟

و آیا حضرت امام حسین(ع) از عزیزترین عزیزانمان به ما نزدیک تر نیستند؟

حال خود دانید. با این تفاسیر اگر باز هم دلتان می آید، در چهلمین روز شهادت پسر فاطمه(س)، عید برگزار کنید. نستجیر بالله.

وای از آن روزی که پرده ها کنار رود و حقایق آشکار گردد.


ادامه مطلب در وبلاگ انا مجنون الحسین(ع) می باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 18:4  توسط احسان  | 
بدون شرح

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 23:11  توسط بنده خدا  | 
 

شهادت سه ساله حضرت ابی عبدالله الحسین(ع)

 

حضرت رقیه(س)

 

را به محضر مقدس حضرت صاحب الزمان(عج)

 

 

و همه مسلمانان جهان

تسلیت عرض می نمایم.

 

حسین(ع) هم به خرابه پی زیارت اوست

 

                  گُلی که در خرابه غربت مزار و تُربت اوست

       سه ساله ای است که زینب(س) اسیر همّت اوست

 

 

              ز نسل بت شکن مکّه است این دختر

                 شکستن بت شامی به دست قدرت اوست

 

             رهی که با قدم پُر ز آبله بگشود

                          بسوی کربُبلا باشد و عنایت اوست

 

             به جای رخت عزا پیکری سیه دارد

                که این سیاهی پیکر خود از محبت اوست

  

                   حسین(ع) هم به خرابه پی زیارت اوست

 

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:11  توسط احسان  | 

این نامه را زیاد بخوانید...زیاددددد:

 

سلام،گفتم ‌بروم ببینم کی گفته امروز شهادت آقامهدیه؟گفتم الانی که صفحه بارگذاری میشه از مهدی زین الدین گفته!! از اون روزایی که عاشقا به خاطر عاشق‌شدن آخ نمیگفتند که هیچ با سر میرفتن زیر شنی تانک که نشون بدن به معشوق و بگن آی لیلای من! نیگام کن و ببین چطور واسه دیدن تو خودم رو نیست میکنم. منیتم رو می ریزم ‌دور. قالبم روهم له می کنم تا چیزی نمونه برگرده پیش خانواده ام ، خانواده‌ام را تو خماری یه تکه استخونم میذارم فقط چون میخواهم متوجه تو باشم!! آره گفتم میرم و از مهدی که بعد از حاج احمد تو تموم بچه ها بیشتر دوسش دارم می خونم....اما این جا اون صفحه که میخواستم باشه نبود وتو هم اون کسی که گفته بود امروز شهادت مهدیه نبودی!!پست های دیگه رو سر زدم . دیدم عكس حاجی رو با اون انگشت شکستش گذاشتي!! میدونی چطور شکست این انگشت؟ شاید بدونی اما میخوام تجدید خاطره ایی کنم با همت و دوکوهه. قرار بود بیادش و سخنرانی کنه تو حسینیه ایی که بعد مجنون شد به اسمش!! بچه های لشکر غوغا میکردند وقتی فهمیند برادر محمد ابراهیمشون میخواد بیادش. حاجی اومد سخنرانی کرد ونکرد بچه ها ریختن سرش . اون رو  از چنگ بی ترمزا !! بیرون کشیدیم و بردیم طرف لندکروزش. لنکروزی که پرش شده بود بچه بسیجی. مگه راه میدادن به یکی از خلفاو اولیا خدا که رد بشه!! فرداش انگشت حاجی رو گچ گرفتند!!مهدی ابراهیم حسین روح الله مصطفی مرتضی اونا اولیا بودن و خدا نشونشون داد به ملائکه !!بعضی وقتا تو مقر سوسکهای صحرایی پیداشون میشه که دنبال فضله حیوانات میگردن واسه ادامه حیاتشون .یه بار  که خیلی دلم از خدا گرفته بود!!واسه مشکلاتی که هی سر رام سبز میکرد گوشه مقر کز کرده بودم((نه از جنس کز کردن حسین خرازی !!عکش رو دیدی چمباتمه  تکیه زده به اون میله. اون عکس رو وقتی دلم گرفته میشه نیگاه میکنم)) دیدم یکی از اون زبون بسته ها از جلوم رد میشه از ته دل آرزو کردم ای کاش یک سوسک بودم و تنها کارم دنبال غذا گشتن...حالا تو خوبه گفتی مردم عادی!!مگر تو قرآن نخوندی  "لقد خلقنا الانسان فی کبد"(بلدآیه4)"انسان را در رنج آفریدیم " نمیدونم اين رفيق تو كيه و چيه و چطور از خدا دورش كردي. اما یه چیز بهت بگم و اون اینکه داداش اگر بخوای از دل سنگ چشمه دراری نمیتونی، مگر خدا اراده کند و مهری که بر دلی زده ورداره !وقتی خدا یکی رو نمیخواد تو چرا خودت رو سرزنش میکنی. یا اینکه فکر میکنی رفتارت اون مرغ رو از دام عشق خدا پرونده. اگه اینطوره پاشو دوباره از اول شروع کن!! پاشو یه آب بزن دست و صورتت و دوباره برو طرفش شاید این بار خدا بخاطر این همه غصه خوردنت یه شیرینی بذاره تو کلامت و بنده اش رو با دستهای مهربانت برگردونه .پاشو برو کاری که روز اول خواسته انجام بدی با مهربانی انجام بده.....مثل خدا هم رحمان باش و هم رحیم... نمی تونی؟!  عجب!پس شبا تو نماز شبات چرا هی گیر میدی به خدا و درد و دل می کنی؟ براشو هی میگی یا کریم !یا رحیم!یا رحمن!یا ارحم الرحمین!!هی میگی :"هذا مقام العائذ بک من النار"مگر خدا بخشنده و مهربانه که میگی "العفو" اگر هست تو هم باش ؛خدا خواسته که ماهم رنگ و روی خدایی داشته باشیم بعدش تو اون چهل نفر که از خدا واسشون میگی"الهم اغفر المومنین والمومنات"رفیق ات روهم جا بده. 39  بنده خوب خدا رو تو دوراهی بذار (میترسم خدا پوستم رو بکنه اینار و یادت میدم!!) خدا به خاطر یه نفری که میخواد بد باشه ناراحت نمیکنه 39 نفردیگرو و چون همه هم باید به رنگ خدا باشن رفيق شما رو هم، هم رنگ جماعت میکنه ، تو  توي نماز شبت صدای خدا میشی و واسه همه طلب استغفار میکنی نکنه از گلویی که صدای خدا میاد ازش صدای آه آه واسه این سختی دنیا بشنوم. یا زیر  قلمی که مینویسد" چه زیباست توکل به خدا کردن و در میان طوفان ها با اطمینان قلب پرواز نمودن و در عمق گرداب های خطرناک عاشقانه غوطه خوردن ٬ و در معرکه حیات و ممات بی پروا به آغوش شهادت رفتن و در قربان گاه عشق همه وجود خود را به قربانی خدا دادن ٬ و از همه چیز خود گذشتن و به آزادی مطلق رسیدن.""اینارو خودت نوشتی نه ببخشید اینارو شهدا تو زبونت گذاشتن و از زیر قلمی که توی دست خدایی تو بود رو کاغذ اومده و از فشار کیبرد کامپیوتر تو وارد این دنیای مجازی شدن. تو بخوای یا نخوای این معجزه را کردی که تولد دادی به این کلمات در این صفحه وب .حالا مال تو باشه یا برادر مصطفی . آره از زير اون قلم و کلیدهای کیبرد نبینم اینطور دل مرده باشی!! من رو نگاه کن ! چقدر الان پرو شدم!!(نگو نخندیدی که باور نمیکنم)تو وبلاگای دیگه اینطوری ژیگل میگلی نمینویسم .مثلا اینطور مینویسم اهای بچه بدو این وبلاگت رو حذفش کن طرف هم زود سکته میزنه  و وبلاگه رو حذف میکنه!!اما الان من از زبان خدا با تو حرف میزنم(چقدر اعتماد به نفس دارم می ترسم آخرای نظر بگم که یارو من خودخدا بیدم!!)آره داداش الانی خدا ما رو فرستاده یه حالی به تو بدیم به خدایي اش قسم خودم بعضی مواقع خیلی داغون میشم بالا که عرض کردم ....و توي اون مواقع دوست دارم یکی بیاد از خدا بگه (ته دلم میگه وگرنه از دست خدا اون موقع ها خیلی کفریم) آخ قربون خدا برم چقدر از دست ماها میکشه !! هی ما ناز میکنیم و ناراحت نمیشه. البته هرچند وقت که مغرور می شیم و خیال می کنیم رسیدیم بهش و آخر خطیم یه آزمایشی پیش میاره که اون حجابی رو که شیطون رومون با نفسمون دو تایی کشیدن رو ببینیم و بترکونیم که به جلالش قسم خدا حال نمی کنه بنده اش خوار(نوشتم خار بعد پاکش کردم .هم خار وهم خوار)باشه!!این تو مرامش نیست(یکی نیست به من بگه آخه توی گناهکار نالوطی سراپاتقصیر حالا شدی کارشناس مرام شناسی خدا!؟.آره شدم ...مولامه .همه کسمه ...دنیامه...آخرتمه...روحش بودم.از روحش کنده شدم و دیونه شم ...تو چی میدونی آخه خدامه!! می فهمی خدامه ...مرامش رو می شناسم خوبم می شناسم ... بنده بدش هم که باشم بازم عشقمه .یکی می گه خدا ...تو دلم می تپه.یه احساسی میکنم به قول بعضی ها عشقولانه میشم.....) آی خدا...میدونی کی بیشتر می فهم چقدر باحالی؟ موقعی که بنده های خوبت که خیلی دوست دارندو توهم دوسشون داری هی میگن غم بده می بده  غم بده !!ظهر عاشوراست دست میبره خون طفل شیرخوارش رو می پاشونه به آسمون میگه اینرو قربونیت کردم عزیزم!! دست به اب میزنه میبره طرف لبش .....نخورده میریزدش .نیگاه به دستهاش میندازه میگه روم نمیشه با این دستایی که تو فرات فرو رفتن بیام پیشت ...عزیزم قطعشون کن...میگم کجا میری حاجی؟ میخنده و میگه میرم که نیست بشم ...میدونم دروغ می گه آخه کسی که میره نیست بشه با خنده میره؟ با لبخند میره؟....تو راه كه داره مي ره نیگاهی میکنه به ما جامونده ها و میگه آي آدما!  با قلبی آرام وضمیری روشن از خدمت شما مرخص میشم...اگه تو بد بودی اینا این طور باهات حال میکردن؟ نمیدونم...نارنجک بخودش میبنده .به اش مي گن بچه کجا ؟ میخنده ومی ره به کجا ؟به جنون ....به دشت پر از خون ...به چشمان سرخ از گریه در غم برادر و پدر و عمو...آ خدا چرا  آقاجونم اومد پیشت دادا اکبر اومد پیشت نی نی کوچولوم اصغرم اومد پیشت .عموعباس دلاورم اومد پیشت ...منم میخوام بیام پیشت...وتو هم تاب نمیاری و می بریش پیش خودت ...لا الله الا الله...سلامتی امام زمان صلوات بفرست...منهم از جنس تو ام یک دیوانه خراب(قصه های مجید را دوست دارم چون او نشان معصومیت و بی الایشی آدماست چیزی که خیلی کم پیدا میشه!)

 

                           امروز براي شهدا وقت نداريم...اي داغ دل لاله تو را وقت نداريم 

پی نوشت۱: این نامه را دیوانه ی خراب در پاسخ به اين پست نبشته اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 22:59  توسط علی  | 
 

اخرین باری بود که او را می دیدم...چقدر مریضی اذیتش می کرد.خودش می گفت :"دیدم که اون هواپیمایی رو که شیمیایی زد چند لحظه بعد بچه ها انداختن...خلبانشم کشته شد..."وقت نشد دیگر ادامه بدهد...یعنی سرفه امان نداد.

کاش می شد الان او راببینم و بپرسم:"تونستی از خلبانش بپرسی چرا بچه هاتو یتیم کرد یا نه..."

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 12:10  توسط حسن عباسی  | 

 

علیرضا قزوه



و این سر بریده كه افتاده‌ست در كربلای سامرا
سر بریده یحیی‌ست
سر بریده ماست
دیروز از موشك كروز ترسیدید
آن بالا خدایی بود
بالاتر از موشك كروز
حالا از آن بالا خیال‌تان راحت شد

دیروز روبه‌روی پیامبر ایستادند
امروز روبه‌روی مهدی‌ها‌دی
امروز روبه‌روی مسیح

این قبور متبرك
دوازده قرن است می‌درخشد
در قلب اهل شیعه و سنت
و سامرا می‌ماند در جایش
و ساخته می‌شود زیباتر از قبل
و آن‌چه پوچ ابن پوچ است تویی
ای بوش ابن ابی
پنجاه سال كه بگذرد
سگ‌های ولگرد بر قبرت می‌پاشند و تو پالایش می‌شوی
و پاك نمی‌شوی !

شما با اراده خدا شوخی كردید
شما سر حسین را دوباره بریدید
شما سكوت كردید
موساد آمده‌ست
موعود آمده است در حواشی همین شعر و دارد می‌نگرد به مسلمین
سه روز می‌گذرد از واقعه...

به شاعران فلسطین می‌نویسم این نامه را
سی شعر را كه نوشته‌ام برای قدس
ضمیمه این نامه می‌كنم
آی شاعران فلسطین
حتا به روح مردگان كه شعر مرا خوانده‌اند
به شاعران تشنه‌ی سفر به فرانسه می‌نویسم
كه در همین تهرانند و
هی برای هم می‌زنند و
هی پشت سر هم دروغ می‌بافند
این نامه را به محمد البرادعی هم می‌فرستم كه یك مسلمان است و
از بوش هم می‌ترسد و
از لندن هم خوشش می‌آید
این نامه را برای بوش و رایس نمی‌فرستم
آنان كوچك‌اند و سی سال دیگر
به سرنوشت یزید دچار می‌شوند
بچه‌های آمریكایی حتا نمی‌دانند
كه نام این زوج نگون‌بخت چه بوده است
این نامه را به درویش می‌نویسم كه شاعر است
به روح نزارقبانی
برای خشم خوشه‌هایش صلوات هم می‌فرستم و
رونوشت می‌زنم به روح‌هایی كه جوان‌مردند
- برای معین بسیسو هم آن سی شعر را می‌فرستم -
دعوت می‌كنم زرتشت را و تمام موبدان را
كه گرد آتش‌كده‌ها می‌چرخیدند و معبدی داشتند
كه گرد حریم حرم بگردند و
با من در سامرا به چرخ درآیند!

حرم حریم دل ماست
یك پرده سمت پنجره بهشت است
كه پرده دران دارند پرده دری می‌كنند و
از قرآن یك صفحه كنده می‌شود و
صالح به سوی قوم خویش می‌آید
با شتری كه این سلفی‌هایش كشتند
به این شتر نزدیك نشوید
محبوب آل‌الله است این حرم!

برای ابومسلم نامه نوشتم
به بابك خرمدین ایمیل زدم كه بیاید
در اعتراض به این جنایت
و آمدند.
صالح فریاد می‌زند كه این شتر را نكشید و
ابومسلم باید به داد این همه تنهایی برسد
و این ابومسلم كه می‌گویم
از این مسلمانان كه پول می‌گیرند از رایس
از این شاعران مسلمان
كه چرخ می‌زنند دور سفارت‌خانه فرانسه
صد بار بهتر است
هورا به فرخی كه شرف دارد بر آقای سین عین
حتی سگ فرخی شرف دارد بر آقای میم... بماند
موعود آمده است
فقط مانده‌ام كه نسل این آدم‌های ابتر از كجا پیدا شد
آن قوم تكثیر نشد و نمی‌شود
این آدم‌ها باید ماشین‌های آهنی غرب باشند
با شناسنامه جعلی
این شاعران كه ساكتند
قورباغه‌های ابوسفیانند

من مانده‌ام با سی شعر برای قدس
و دعوت نامه‌ای برای تمام شاعران جهان
من مانده‌ام با روضه‌ای كه مانده روی زبانم
یاس كبود!
دنبال قبر تو هم می‌گردند
چه خوب شد كه قبر تو پنهان است
آنان موریانه‌اند و من روضه‌ای غریبانه می‌خوانم
و سامرا از قدس كم‌تر نبود
و سامری‌ها
در سامرا چقدر زیادند
پیراهن یوسف است حرم
برادرانش قبا كردند و
یعقوب گریه می‌كند تا هنوز
سه روز گذشت و بوی شعر نمی‌شنوم از كنعان
از تهران
نارنجكی به دهان می‌بندم
نارنجكی به شعر...

 

منبع: سایت لوح

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 17:9  توسط بنده خدا  | 

بنام خدا

سلام بر دوستان عزیز و گرامی

××××××

خب برم سر اصل موضوع

هفته قبل یکی از عزیزان هنگام صحبت کردن با بنده؛

بنده رو تشبیه کردن با یکی از عناصر  داستانی  بنام ارمیا  در رمانی به همین نام ......

بنده دوباره  توسط یکی دیگر از دوستان بهم گفته شد گه شما مثل آرمیایی !!

سر همین قضیه برانگیخته شدم که برم ببینم این  جناب آرمیا کی اند؟

از یکی پرسیدم نویسنده این رمان چه کسی هست ؟

فرمودند: رضا امیر خانی.....

رفتیم کتابخانه شهر و توی برگه دان از کتاب آرمیا خبری نبود اما یه نوشته دیگه از جناب امیر خانی بود بنام کتاب سیستان....

با شوق شور فراوان نشستم  به خواندن این کتاب تا رگه هایی از آرمیا به دستم برسه که خوشبختانه چیزی بهتر از اون بدستم اومد و اون سبک نوشتاری بسیار روان و زیبای آقای امیر خانی!!

وهمین حالا هم دوباره شروع کردم  بخوندنش القصه ....

یه برنامه پیش اومد برم مرکز استان (لرستان ؛ اینم معرفی بیشتر محض رضای مدیر گروه !!) خب شروع کردم به گشتن در کتاب فرویشهای های مرکز استان ؛ بگم چون قبلا بخاطر اینکه  خانه پدربزرگم تو اونجاست تقریبا سوراخ سومبه های شهر رو میدونستم و ایضا کتاب فروشی های بزرگ و کوچکش را!!

 و این گشت گذار باعث شد چند سطر رو که در دو قسمت میارم رو بنویسم!!

(( چرا دو قسمت چون اگه خوشتون اومد قسمت دوم رو هم بنویسم و هم شما خسته نشید از خودن و هم بنده خسته نشم  از نوشتن!!))

صبح  بعد اینکه یه چک کردم ایمیلهایم  رو سوار یه جی ال ایکس شدیم و با پونصد تومون ناقابل رفتیم  مرکز استان......

خب کارمون بخاطر اینکه جوابمون کردند یه نیم ساعت بیشتر طول نکشید!

و همین امر باعث شد بنده وقت اضافه بسیار برای پیداکردن کتابهای امیر خانی پیدا کنم .....

اولین کتاب فروشی که مد نظرم بود یه کتاب فروشیه که مال بچه های دانشگاهی و تحصیلکرده است یه جور پاتوق....

رفتم تو یه سلام و احوال پرسی گرم کردیم با فروشنده با کلاس البته از جنس مذکر !

 و ازش پرسیدم کتابهای  آرمیا ؛ با او .....(ی) رضا امیر خانی رو داره یا نه....

با همون نگاهی که سرد و سردتر میشد گفتش : نه اسمش رو نشنیدم ....

تو دلم گفتم چطور ایشون نویسنده برتر سال 79 رو نمیشناسد.....

و در ادامه تو دلم گفتم!!:اگه بپرسی کی سال 79 که هیچ ده هزار سال قبل از میلاد توپ طلای استان لرستان ! رو گرفته  مثل بلبل میگش!!

بله  دوستان تو همین احوال بودم که یه گفتش یه نگاه بنداز تو قفسه رمانها ببین شاید پیدا کنی....

ذوق زده رفتم سراغ قفسه رومانها!!

خب گشتم وگشتم............

کیمیاگر پائلو بودش و دیگه کتاباش ؛ که توی چندین نوع چاپ و جلد مخصوص کاخ نشینان و جلد مخصوص کوخ نشینان چاپ شده بود از دیگران  هم بود

 مثل سریال هری پاتر!!

 که البته اصحاب نشر بازم در انواع مختلف برای کودک دبستانی و دبیرستانی و پیش دانشگاهی و دانشگاهی و بیکار بعد از دانشگاه و خانه دار بی خانه و همه و همه چاپ شده بود و صد البته محتواشون هم فرق میکرد یعنی هر گروه سنی یه روایت خاص از داستان اصلی نصیبش میشد چاپ کرده بودند

اما از  رضا جون خودمون و کتاباش خبری نبود..........

برگشتم پیش حضرت اجل فروشنده از اینکه مزاحم شدم بخشایش بطلبم که به سرم زد بپرسدم از آلوین تافلر (( نویسنده کتابهای شوک آینده  ، موج سوم ، جنگ و ضد جنگ ، جابجایی قدرت .....)) کتاب جدیدی نیامده که دوباره فروشنده گرم شد و انگار یه هم زبون پیدا کرده کلی (( زیر 5 دقیقه !! "صنعت اغراق"))درباره ایشون حرف از خودمون در کردیم !"ببخشید" حرف زدیم!!

بله از مغازه زدم بیرون .............

اما امیدم رو تو مغازه جا گذاشته بودم ..............

چون میدانستم اگر اینجا نباشد توی این شهر دیگر پیدا نمیشود..........

آخه  اونجا پاتوق ادم باحالا بود!! از جنس روشنفکرها!! حالا هم خانم و هم آقا!!

 

پایان قسمت اول

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 0:9  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء  | 
 ارزش زيارت امام حسين(ع) که روايت درباره آن به مرز تواتر رسيده زيارت آن حضرت دستاويز

 نجات و بهتر از حج و عمره و کارهاي نيک ديگر است وهيچ خوبي و نيکي به پاي آن نمي رسد

 و درباره زيارت امامان ديگر و حتي پيامبر (ع) ده يک اين تشويق و پافشاري نشده است .

زيارت امام حسين (ع) از زيارت کعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و در لسان روايت به گونه

 ايست که در حد يک واجب شمرده مي شود و ترک آ ن زيارت را جفا دانسته اند و هيچ عذر و

 بهانه و خوف و خطر را بعنوان مانع حساب نمي آوردند .

به روايات زير توجه فرمائيد :

امام صادق (ع) فرمود : هر کس زيارت کند قبر حسين (ع) را در حالي که به حق آن حضرت

 آگاه باشد مثل کسي است که 100مرتبه با رسول خدا (ع) حج بجا آورده باشد.

ودر روايتي ديگر نيز از حضرت صادق (ع) سوال شد.

براي کسي که به زيارت امام حسين (ع) رود در حالي که به حق آن حضرت عارف باشد هيچ

 استنکافي از زيارتش نداشته باشد چه اجر و ثوابي است؟

 حضرت فرمود: براي او ثواب هزار حج و هزار عمره مقبول مي نويسند.

يکي از شاگردان امام صادق (ع) به حضرت عرض کرد: ثواب کسي که در هر ماه حسين (ع)

 را زيارت کند چيست؟

حضرت فرمود: باري او ثواب صد هزار شهيد مانند شهداء بدر مي باشد.

در روايتي ديگر علي بن ميمون مي گويد:

از امام صادق (ع) شنيدم که فرمود:

اگر يکي از شما هزار مرتبه به حج برود ولي زيارت قبر امام حسين (ع) نرود مسلما"حقي از

 حقوق خداوند متعال را ترک کرده و قيامت از آن مورد سوال و باز خواست واقع مي شود.

سپس حضرت فرمودند : حق امام حسين (ع) بر هر مسلماني واجب و لازم است.

صفوان جمال مي گويد: از امام صادق (ع) سوال کردم کسي که به زيارت حضرت (سيد

 الشهدا اعليه السلام)بيايد(وبرگردد چه اجراي دارد؟)

حضرت فرمود : زائر حسين (ع) وقتي به قصد زيارت از خانه اش خارج شد سايه اش به چيزي

 نمي افتد مگر آن چيز برايش دعا مي کند.

و هنگامي که آ فتاب بر او تابيد گناهانش را مي خورد همانطوري که آتش هيزم را مي خورد.

و آفتاب هيچ گناهي را براو باقي نمي گذارد.

بنابراين از زيارت برميگردد در حالي که هيچ گناهي بر او نيست.

وحق تعالي درجه اش را آن قدر مرتفع و عالي مي گرداند که آنان که در راه خدا به خون

خويش آغشته شده اند به آن دست رسي نداشته و مقام و منزلتشان در حد او نمي باشد

 سپس خداوند فرشته اي را قائم مقام وي نمود تا بار ديگر وي به زيارت حضرت مي آيد براي

 او طلب آمرزش کند...

                               یا حسین مظلوم(ع) 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 15:56  توسط سعیده  | 

1-    (اَلسَّلامُ عَلَیک) سَلامَ مَن لَو کانَ مَعَک بِالطُّفوفِ لَوَقاکَ بِنَفسِهِ حَدَّ السُّیوفِ وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَکَ لِلحُتوفِ.

سلام بر تو، سلام کسی که اگر در کربلاء با تو می بود، با جانش در برابر تیزی شمشیرها از تو حفاظت می کرد و نیمه جانش را به خاطر تو بدست مرگ می سپرد.

 

 

2-    (سَلامَ مَن لَو کانَ مَعَک) فَداکَ برُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ وَ رُوحُهُ لِرُوحِکَ فِداءٌ وَ اَهلُهُ لِاَهلِکَ وِقاءٌ.

سلام بر تو، سلام کسی که اگر در کربلاء با تو می بود، روح و تن  و مال و فرزندانش را فدای تو می نمود و جانش فدای جان تو و خانواده اش سپر بلای اهل بیت تو می بود.

 

 

3-    فَلَئِن اَخَّرتنی الدُّهورُ  وَ عاقَنی عَن نَصرِک و ... فَلِأَ ندُبَنَّکَ صباحاً و مسائاً و لَأَبکِیَنَّ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوع دَما.

اگر زمانه مرا به تأخیر انداخت و مقدارت الهی مرا از یاری تو بازداشت و ... (در عوض) صبح و شام بر تو گریه می کنم و بجای اشک برای تو خون گریه می کنم.

 

 

4-    حَسرَهً عَلَیکَ وَ تَأَسُّفاً عَلی ما دَهاکَ وَ تَلَهُّفاً حتّی اَمُوتَ بِلَوعَهِ المُصابِ وَ غُصَّهِ الاِکتِیابِ.

و بجای اشک برای تو خون گریه می کنم از روی حسرت و تأسف و افسوس بر مصیبتهایی که بر تو وارد شده تا جایی که از شدت اندوه و مصیبت و غم و غصه و افسوس، جان دهم.

 

 

5-     وَ اُقیمَت لَکَ المَأتِمُ فی اَعلا عِلِّیینَ وَ لَطَمَت عَلیکَ الحُورُ العینُ وَ بَکَتِ السَّماءُ وَ سُکّانُها وَ الجِنانُ و خُزّانُها.

مجالس ماتم برای تو در اعلی علیین برپا باشد و حورالعین بخاطر تو به سر و صورت زدند و آسمانها و سکّان ها و بهشت ها و نگهبانانش برای تو گریه کردند.

 

 

صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یا أباعَبداللهِ الحُسَین(ع)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 9:44  توسط احسان  | 

مصیبت ذوالجناح

هنگامی که امام حسین(ع) در اثر زیادی جراحات ناتوان شدند و از پشت اسب به زمین قرار گرفتند، اسب آن حضرت که ذوالجناح نام داشت، اطراف او می گشت و از آن مظلوم دفاع می کرد و شیهه می کشید و همهمه می کرد.

عمرسعد فریاد زد: آن اسب را بگیرید و نزد من بیاورید زیرا از بهترین اسبهای رسول خدا(ص) است. جمعی اسب را محاصره کردند اما هر کاری کردند نتوانستند بگیرند و عده ای هم زیر دست و پای اسب به هلاکت رسیدند. عمر سعد گفت: رهایش کنید ببینم او چکاری می کند؟

وقتی اسب احساس امنیت نمود، کنار بدن پاره پاره امام(ع) آمد و کاکُل خود را به خون مطهر آن عزیز رنگین نمود، بدن آن حضرت را استشمام می کرد و با صدای بلند شیهه می کشید. امام باقر(ع) فرمود: او در شیهه خود می گفت: :"الظَّلمیهُ الظَّلمیهُ مِن اُمَّهٍ قَتَلَت ابنَ بِنتَ نبیّها" وای از ظلم، وای از ظلم از امتی که پسر دختر پیامبرشان را کشتند.

آنگاه بسوی خیمه ها رو کرد در حالی که بلند شیهه می کشید به طوری که صدای او همه فضای بیابان را پر کرده بود. حضرت زینب(س) به خواهرش ام کلثوم(س) رو کرد و گفت: این اسب برادرم، حسین(ع) است که بطرف خیمه می آید شاید همراه آن آب باشد. ام کلثوم(س) سراسیمه از خیمه بیرون آمد. ناگاه به اسب نگاه کرد. اسب آمده ولی صاحبش نیامده. دست بر سر زد و چادر خود را پاره نمود و فریاد زد: "قُتِلَ وَاللهِ الحُسَین" به خدا، حسین(ع) کشته شد.

زینب(س) که سخن خواهر را شنید فریاد کشید و ... بانوان حرم ناله کنان و سیلی به صورت زنان از خیمه ها بیرون آمدند و دور اسب بی صاحب را دوره نمودند. هر کدام سخنی می گفت. یکی می گفت: ای اسب، چرا حسین(ع) را نیاوردی. یکی می گفت: چرا امام(ع) را در میان دشمن گذاشتی؟ زینب(س) می گفت: آه، صورت خون آلود تو را می بینم. سکینه(س) می گفت: "یا جُوادُ هَل سُقِیَ ابی ام قُتِلَ عطشاناً" ای اسب، آیا پدرم را آب دادند یا تشنه شهید کردند؟

بعضی نوشته اند: آن اسب در کنار خیمه آنقدر سر به زمین کوبید تا مُرد. و بعضی دیگر نقل کرده اند آن وحشت زده از نزد بانوان فرار کرد و خود را به آب فرات افکند و ناپدید شد.

 


ادامه مصائب حضرت سیدالشهداء(ع) را در وبلاگ انا مجنون الحسین(ع) بخوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 11:4  توسط احسان  | 

آيه هاي كربلايي

پيامبر اکرم ( صلي الله عليه وآله و سلم )  براي تضمين سعادت امت دو يادگار سنگين و ارزشمند از خود به يادگار گذاشت که کتاب خدا و اهلبيت عصمت ( عليهم السلام ) بوده است . واين دويادگار تا قيامت از هم جدا نمي شوند. و هرگاه فرد و يا جامعه اي يکي از آن دو را رها کند ، به گمراهي دچار مي شود.

در آموزه هاي ديگري که از معصومين ( عليهم السلام ) رسيده است ، به مردم سفارش شده که قرآن براي شما سخن نمي گويد وتفسير آيات الهي را نخواهيد دريافت مگر اينکه از ما بگيريد . که معاني و تفسير ثقل اکبر فقط از ثقل ديگر ساخته است ولا غير.

از مطالعه در زندگي اهلبيت ( عليهم السلام ) به دست مي آيد که مسلمانان در هر زمينه و موضوعي که نياز به راهنمايي داشتند و مسئله اي برايشان مطرح بود ، مرجع قابل اعتماد و معصومانه براي بيان و توضيح مسئله و پاسخ گويي به مسائل مردم تنها اهلبيت و امامان معصوم ( عليهم السلام ) بودند .و در حدود دويست و پنجاه سال پس از پيامبر اکرم ( صلي الله عليه وآله و سلم ) ، قول و فعل و تقرير و در واقع سنت معصومين ( عليهم السلام ) جامعه انساني را از نور و روشني و هدايت برخوردار مي نمود .

حضرت ابا عبدالله الحسين ( عليه السلام ) نيز که لحظه لحظه زندگي سراسر نور او به اراده پروردگار از رجس و پليدي و گمراهي مبرا بود ، همه سخن و عمل و تصميم ايشان آميخته با قرآن و هماهنگ با کتاب خدا بود. و به حق او خود قرآن مجسم و قرآن ناطق بود .

بنا براين نهضت مقدس کربلا که زيبا ترين حماسه عشق و عرفان و بندگي حق است ، به يقين بهترين و کاملترين تفسير و بيان براي آيات نوراني قرآن و کلام پروردگار است .

اما علاوه بر اعمال و رفتار، و تصميم و اقدام آن سرور عاشقان که مطابق و مفسر قرآن است ، آن بزرگوار در مراحل و مقاطع متعددي از قيام کربلا  آيات قرآن را براي مخاطبان تلاوت فرموده اند که اين موارد درخشندگي و حلاوت خاصي دارد . در اين يادداشت برخي موارد که از ايشان نقل شده است تقديم عاشقان قرآن و عترت مي کنيم :

(1) هنگام خروج از مكه زماني كه كاروان حسيني حج را نيمه تمام گذاشت و به سوي كوفه حركت نمود، از طرف فرماندار مكه كساني آمدند و به امام ( عليه السلام ) گفتند آيا از خدا نمي ترسي كه در بين امت پيامبر تفرقه مي اندازي؟

امام ( عليه السلام ) اين آيه را تلاوت كرد:« لي عملي و لكم عملكم انتم بريئون مما اعمل و انا بريء مما تعملون- يونس/41» عمل من از آن من است و عمل شما از آن شما؛ شما از آنچه من انجام مي دهم بيزاريد و من از آنچه شما مي كنيد بيزارم. ( ابي مخنف – 277 )

(2)  در يكي از منازل قبل از رسيدن به كربلا ،  افرادي به كاروان امام برخورد كردند كه از كوفه مي آمدند. امام ( عليه السلام ) از آن ها اوضاع كوفه را جويا شد. در پاسخ گفتند كه حضرت مسلم و هاني به شهادت رسيدند و پيكر آن ها را در كوچه و بازار به اين سو و آن سو مي كشيدند. 

 ابا عبد الله ( عليه السلام ) آيه استرجاع را تلاوت فرمود:«انا لله و انا اليه راجعون-بقره/56».  ( ابي مخنف – 234 ، متهي الآمال – 381)

(3)  وقتي سپاه كوفه به فرماندهي حر با امام ( عليه السلام ) برخورد كردند و جلوي ايشان را گرفتند، پس از مذاكراتي قرار شداز راهي بروند كه به سوي كوفه يا مدينه نباشد. در ادامه راه امام ( عليه السلام ) براي ياران خود وسپاه حر خطبه اي بيان كرد كه با اين عبارات شروع شد :  ايها الناس إن رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم ) قال : من رأي سلطانا جائرا  . . . . در اين خطبه امام ( عليه السلام ) نكات بسيار مهمي را بيان كرد و ازجمله خود را معرفي نمود ، مردم را نصيحت كرد ، و يادآوري نمود كه شما نامه نوشتيد و مرا دعوت كرديد ، و اكنون اين عهد شكني شما بي سابقه نيست . شما با پدرم و برادرم و مسلم نيز چنين كرديد . . . . و در ادامه اين آيه را تلاوت نمود: « و من نكث فإنما ينكث علي نفسه –فتح/10 » هركس پيمان شكني كند درواقع به زيان خودش پيمان شكني كرده . ( ابي مخنف – 244 )
(4)  به امام ( عليه السلام ) خبر دادند كه قيس ابن مسهر صيداوي به شهادت رسيده ، و گفتند كه عبيد الله از قيس خواست بر فراز بام رفته و بر پدرت علي ( عليه السلام ) ناسزا بگويد. اما قيس به پدرت درود گفت و به ابن زياد و پدرش لعنت فرستاد ومردم را از آمدن شما آگاه كرد و . . . سپس به فرمان ابن زياد قيس را از بالاي بام به پايين انداختند و سرش را از پيكر جدا كردند .
 از شنيدن اين خبر امام ( عليه السلام ) چشمان مباركش پر از اشك شد و اين آيه را تلاوت فرمود : « فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا – احزاب / 23 » برخي پيمان خود را به آخر رساندند وبه شهادت رسيدند وبعضي درانتظارند و هيچ تغييري در پيمان خود ندادند . ( ابي مخنف – 248 ، منتهي الآمال – 379 )
(5) در بين را كه امام ( عليه السلام ) برمركب سوار بود ، لحظاتي به خواب رفت و بيدارشد ، و اين آيه را تلاوت فرمود : « انا لله و انا اليه راجعون ، والحمد لله رب العالمين » و اين عبارات را دو سه بار تكرار كرد . فرزندش علي اكبر ( عليه السلام ) عرض كرد پدرجان فدايت شوم چرا جملات استرجاع را فرمودي؟ امام ( عليه السلام ) فرمود : علي جان در خواب كسي را ديدم كه مي گفت اين كاروان به سوي قربانگاه مي رود و مرگ نيز به دنبال آنان روان است . علي اكبرگفت : پدر جان آيا ما بر حق نيستيم ؟ امام فرمود : چرا به خدا سوگند ما بر حق هستيم . و علي گفت « اذا لا نبالي بالموت ، نموت محقين » در اين صورت از مرگ هراسي نداريم ، مي ميريم در حالي كه بر حق هستيم »  (ابي مخنف – 252 ، منتهي الآمال – 387 )
(6) روز تا سوعا سپاه ابن سعد قصد داشت جنگ را شروع كند ، امام حسين ( عليه السلام ) به حضرت ابالفضل ( عليه السلام ) فرمود «إن استطعت أن تصرفهم عنا في هذااليوم فافعل ، لعلنا نصلي لربنا في هذه الليله، فإنه يعلم أني احب الصلاة له و تلاوت كتابه » با آنها صحبت كن وجنگ را تا فردا به تاخير بينداز ، به اين اميد كه دراين آخرين شب به پيشگاه پروردگار نماز بگذاريم ، و آمرزش بخواهيم . خدا خودش مي داند كه من چقدر در پيشگاه او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم .  ( ابي مخنف – 278 ، منتهي الآمال – 395 ، لهوف – 164 )
(7) در شب عاشورا تعدادي سواران دشمن از نزديك خيمه ها عبور كردند و در هنگام عبور آنها امام حسين ( عليه السلام ) اين آيه را تلاوت فرمود : « ولا يحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خيرا لأنفسهم ، انما نملي لهم ليزدادوا إثما ولهم عذاب مهين – آل عمران/ 178 » آنها كه كافر شدند تصور نكنند اگر به آنها مهلت مي دهيم به سود ايشان است ، ما به آنها مهلت مي دهيم فقط براي اينكه بر گناهان خود بيفزايند و براي آنها عذاب خوار كننده اي است .   ( ابي مخنف – 288 ) 
(8)  صبح روز عاشورا كه سپاه دشمن به خيمه ها نزديك شد، امام ( عليه السلام ) بر مركب سوار شد و به آنها چنين فرمود : ايها الناس إسمعوا قولي  . . . . اي مردم سخن مرا گوش دهيد و در باره جنگ با من شتاب نكنيد تا شما را نصيحت كنم  . . . . و در اين خطبه امام ( عليه السلام ) اين آيه را تلاوت فرمود : « فأجمعوا أمركم و شركائكم ثم لا يكن أمركم عليكم غمة ثم اقضوا إلي و لا تنظرون – يونس / 71 » شما به اتفاق خدايان باطل خود هر مكر و تدبيري داريد انجام دهيد تا امر بر شما پوشيده نباشد ، و در باره من هر مكر و انديشه اي كه داريد به كار ببريد . و در ادامه اين آيه را فرمود : « إن وليي الله الذي نزل الكتاب و هو يتولي الصالحين – اعراف / 196 » همانا ولي و سر پرست من خدايي است كه كتاب قرآن را نازل كرده و او همه صالحان را سر پرستي مي كند  ( ابي مخنف – 306 )
(9) روز عاشورا در يك هجوم سپاه كوفه مسلم ابن عوسجه به شهادت رسيد. امام ( عليه السلام ) خود را به بالين او رساند ودر حالي كه مسلم هنوز رمقي به تن داشت ، به او فرمود : اي مسلم پروردگارت باران رحمتش را بر تو ببارد. و بعد اين آيه را تلاوت فرمود « فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا – احزاب / 23 »  ( ابي مخنف – 327 ، منتهي الآمال – 418 )
(10) زيد ابن ارقم مي گويد من در غرفه اي نشسته بودم، سر امام حسين ( عليه السلام ) را از آن مكان عبور دادند و شنيدم كه سر مبارك اين آيه را تلاوت كرد : « أم حسبت أن اصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا – كهف/ 9» آيا گمان كردي كه اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند . ( مقرم – 405 )
(11) روايت شده كه سر امام ( عليه السلام ) را در محل پر رفت وآمد دمشق نصب كرده بودند و مردم متوجه آن سر شدند . سر مقدس آيات سوره كهف را تا اين آيه تلاوت فرمود : « إنهم فتية آمنوا بربهم و زدناهم هدي و لاتزد الظالمين الا ضلالا »
در روايت ديگري آمده كه سر مقدس امام را به درختي نصب نموده بودند . مردم پيرامون آن را گرفتند و نوري هم از سر مبارك ساطع بود . آنگاه سر مقدس اين آيه را تلاوت فرمود : « و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون – شعرا /227 » آنها كه ستم كردند به زودي خواهند دانست كه بازگشت آنها به كجا مي باشد .  ( مقرم – 406 )
(12) منهال ابن عمرو مي گويد سر حسين ابن علي ( عليه السلام ) را در دمشق بر نيزه ديدم ، در جلوي آن مردي بود كه سوره كهف را قرائت مي كرد . وقتي به اين آيه رسيد «أم حسبت أن اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا » سر مبارك به سخن آمد و به زبان فصيح گفت : شگفت انگيز تر از داستان اصحاب كهف كشتن من است .  ( مقرم- 407 ، منتهي الآمال – 494 )
** علاوه بر مواري كه آيات قرآن از قول امام حسين ( عليه السلام ) نقل شده است ، در جريان كربلا از ياران واصحاب و اهلبيت آن بزرگوار هم آيات قرآني روايت شده ، خصوصا خطبه ها و سخنان حضرت سجاد ( عليه السلام ) و حضرت زينب (سلام الله عليها ) كه در كوفه و شام ايراد نموده اند اشارات زيادي به آيات نوراني قرآن داشته اند ، كه چون بنا بر اختصار بود از ذكر آنها خودداري شد .
السلام علي الحسين و علي علي ابن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
-----------------------------------------------------------------
منابع مورد استفاده :
1-    مقتل الحسين – ابي مخنف – ترجمه علي كرمي
2-    منتهي الآمال – شيخ عباس قمي
3-    مقتل الحسين – عبد الرزاق الموسوي المقرم – ترجمه عزيز الله عطاردي
4-    لهوف – سيد ابن طاووس- ترجمه محمد طاهر دزفولي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 13:9  توسط عارف  | 
 

آيا مى دانيد كه (1)

۱ - به دستور عمرسعد ده نفر براى اسب راندن بر پشت وسينه امام حسين

عليه السلام داوطلب شدند؟


2 - ده نفرى كه اسب بر امام حسين عليه السلام راندند همه ولدالزنا بودند؟


3 - تعداد سرهاى بريده شده در كربلا 78 سر بود؟


4 - امام حسين عليه السلام سرزمين كربلا را خريده، سپس به اهالى آنجا

بخشيدند؟


5 - يزيد به وليد نامه نوشت يا از حسين بيعت بگير، يا گردنش را بزن؟

 

حسینیه ی سید الشهدا

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 7:26  توسط قصه گو  | 
 

نه مي‌توانم چشم از تو بردارم، که ديدن رويت آرام دل زينب است و همه مي‌دانند. و نه مي‌توانم نظاره‌ات کنم و فقط خدا مي‌داند رگ‌هاي بريده حنجرت چگونه جگرم را مي‌سوزاند. نه مي‌توانم بگريم تا شايد از سنگيني داغم بکاهد. چرا که تو گفتي گريه مکن. و نه مي‌توانم اشک نريزم. و حسين من، تو دليلش را بهتر مي‌داني. نه مي‌توانم راست بايستم، زيرا مصيبت تو پشتم را شکسته است. و نه مي‌توانم که استوار نايستم که هنوز ابتداي کار است.

عجيب قصه‌اي است حسين جان! غم تو جانسوزتر از آن بود که مي‌گفتي. خودم هم تصور نمي‌کردم تا اين اندازه در برابر دوري‌ات پريشان باشم. اکنون، هم بايستي در برابر نيشخندهاي پست و حقير موش‌هاي سکه دزد پسر مرجانه استوار بايستم، نگريم و گره غضب را از ابروانم برندارم که آنها منتظر شکستن زينبند. و حتي گهگاهي ناچارم انتظار شومشان را با لبخندي افتخار آميز پاسخ گويم و هم بايستي طوفان بر باد دهنده‌اي را که در قلبم گرفته است، به نحوي آرام کنم، و اکنون برادر! ميان ماتم و صبر، ميان ايستادن و شکستن، ميان عشق و هجران، آشتي داده‌ام و هر دو را با هم دارم. اشک مي‌ريزم و بي صدا و و اين تنها مرهم دل خون من است. اين تاريکي هم عجب نعمتي است، مي‌تواني بگريي و دشمن اشکت را نبيند.

اما عزيز دل مادر که به معراج خون رفته‌اي، همه تشويش من از کوفه است. آن‌جا اين نعمت گريستن نيز از من ستانده خواهد شد. آنجا بايد زينب باشم و بي حسين؛ اما همچون علي سخن بگويم. حسين جان! چشمان نيمه بازت به کجا خيره گشته است؟ مي‌دانم به عمق تاريخ به هر که بعدا خواهد آمد و هواي حق در سر دارد.

راستي حسين جان! سفارش‌هايي که گفتي همه را انجام دادم. بعد از تو آنها هجوم آوردند و همان گونه که تو گفتي خيمه‌ها را غارت کردند. من تا توانستم زنان و کودکان را اداره کردم و به هر صورتي که بود، نگذاشتم آسيبي به «علي» برسد. مدتي ميان بيابان نگاهمان داشتند و من مي‌دانستم چرا. سرهاي شهيدان را جدا مي‌کردند و بر ني مي‌زدند. بعد بر شترهاي بي جهاز سوارمان کردند، که مي‌بيني و من براي آن‌که کودکان آرام باشند، هر کودکي را به زني سپردم و دژخيمان «علي» را که سخت بيمار بود با زنجيرهاي درشت بر مرکبش بستند تا نيفتد.

عزيز زهرا! نمي‌دانستم عظمت تو تا اين اندازه پستشان کرده باشد؛ اما به هنگام حرکت کاروان، شنيدم که عمر فرياد مي‌کرد که از ميان کشته‌ها حرکتشان دهيد. ديگر نمي‌گويم چه شد که با تو حرف بسيار دارم. هنگامي که از کربلا دور مي‌شديم، از فراز شتر نگاهي به پشت سر افکندم. عجب منظره زيبايي بود، در دنيا و آخرت بي همتا. خيمه‌ها در آتش مي‌سوخت و اجساد پاره پاره تو و رفيقانت در پرتو نور ماه همچون گوهري مي‌درخشيدند. ناگهان در ميان دشت خون، درست حوالي گودالي که تو در آن آرميده بودي، طرح پيکر زني را ديدم که ايستاده بود و بر تو مي‌نگريست. و گاه به سمت کاروان نظر مي‌افکند و حسين جان من او را شناختم، و تو مپرس او که بود.

حسين من! درباره کودکانت، خاطرت جمع باشد. رقيه حالش خوب است و نزد مادرش آرميده است؛ البته کمي بي‌تاب  است و بسيار مي‌گريد و من چگونه از گريستن بازش دارم، وقتي مي‌بينم خود نيز اگر اشک نريزم جان خواهم داد؟ چند لحظه پيش کاروان از حرکت ايستاد، خبر آوردند که کودکي از مرکب افتاده و گم شده است. به سرعت از شتر پياده شدم و در بيابان تاريک بي‌جهت در پي‌اش بودم که صداي نازنينش را شنيدم. داشت تو را صدا مي کرد. تو گويي تمام کائنات ساکت بودند تا ترانه غم دخترت را بشنوند. با صداي کودکانه‌اش که با گريه آميخته بود فرياد مي‌زد: «وا محمدا، وا عليا، ابتا ابتا ابتا، ابتا ابتا ابتا»، نزديک‌تر رفتم، ديدم روي زمين نشسته و چشم به سرهاي بريده شما دارد. مرا که ديد صدا زد: «عمه جان! پيش از آمدنت زني اينجا بود.» از نگاه‌هاي حيرت آلودش به اطراف دانستم راست مي گويد. «عمه جان! مي‌گفت: «گريه نکن عزيز حسينم من اينجا هستم»، عمه جان وقتي از دور آمد گمان بردم که تو هستي. او خيلي به تو شباهت داشت.» او را در آغوش گرفتم و به سمت قافله حرکت کردم؛ اما مي‌دانستم مادرم در همين نزديک‌ها مرا مي‌بيند. مرتب باز مي‌گشتم و به پشت سرم خيره مي‌شدم بلکه از نزديک ببينمش، اما نشد.»

و اکنون سر نوراني تو، پسر فاطمه بر ني است و کدامين معراج از اين باشکوهتر. حسين جان! به خدا سوگند به خوبي مي‌بينم، مي‌بينم جمعيت بسياري را که خواهند آمد و از ميان همه راه‌ها به راه تو و يارانت اقتدا خواهند کرد. حسين جان، به خوبي مي‌بينم که قصه شهادت تو چگونه قانون عشق بازيشان خواهد گشت. مي‌بينم، مي‌بينم آن روز خيمه‌هاي اردوگاه تو بسيار است. مي‌بينم، مي‌بينم بياباني را که کرخه‌اش مي‌نامند، در آنجا خيمه‌هاي بسياري برپاست و بر فراز هر کدام پرچمي سرخ مزين به اسم تو. در عمق تنهايي‌هاشان و در لابلاي کلمات عشق‌شان نام زيباي تو از همه بيشتر تکرار مي‌شود.

حسين جان، آن روز يارشان باش، سر شهيدان را يک‌به‌يک به زانو بگير و بر اجسادشان نماز بگذار.

کتاب سيراب از عطش/ مصطفي رحيمي.


سلام. امروز چهلمين روز درگذشت دوست عزيزم مرحومه زهرا شکر شکن است. شادی روح تمام شهدا و آنهايي که در عاشورای امسال در کنارمان نبودند سوره مبارکه فاتحه را قرائت بفرماييد. در پناه خداوند باشيد.

پرنده رفت تا بماند، اگر مي‌ماند رفتنی بود.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 1:13  توسط پرستوهای مهاجر  | 

فرازهایی از زیارت ناحیه مقدسه

امام زمان(عج) خطاب به امام حسین(ع) :

 

 

1-    اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ الَّذی سَمِحَت نَفسَهُ بِمَهجَتِهِ.

سلام بر حسین(ع)، آن کسی که هستی و جانش را تقدیم خدا نمود.

 

 

2-    اَلسَّلامُ عَلیکَ سَلامَ العارِفِ بِحُرمَتِکَ المُخلِص فی وِلایَتِکَ المُتَقرِّبِ اِلی اللهِ بِمُحَبَُتِک البَریءِ مِن أعدائِکَ.

سلام بر تو، سلام کسی که عارف به حرمت توست و در ولایت تو مخلص و به سبب محبت تو به خدا تقرب جسته و از دشمنانت بی زار است.

 

 

3-    اَلسَّلامُ عَلی مَن جَعَلَ اللهُ الشَّفاءَ فی تُربَتِهِ.

سلام بر آن کسی که خداوند شفا را در خاک قبر او قرار داد.

 

 

4-    اَلسَّلامُ عَلی مَن بَکَتهُ مَلائِکَهُ السَّماء.

سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند.

 

 

5-    (اَلسَّلامُ عَلَیک) سَلامَ مَن قَلبُهُ بِمُصابِکَ مَقرُوحٌ وَ دَمعُهُ عِندَ ذِکرکَ مَسفُوحُ.

سلام بر تو، سلام کسی که قلبش از مصیبت تو جریحه دار و اشکش به هنگام یاد تو جاری است.

 

 

 

صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یا أباعَبداللهِ الحُسَین(ع)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 16:39  توسط احسان  | 

                     

               

         

           

               

                     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 7:57  توسط عارف  | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:35  توسط هیئت عاشقان سید الشهداء  |